محمد يار بن عرب قطغان
149
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
القصه ، جوانمرد خان برج و بارهء قلعهء سمرقند را تعمير نموده ، اسباب قلعهدارى مهيّا و آماده ساخت و لواى اهتمام برافراخت . آخرالامر بنابر توجه خاقان سكندراثر آن حصار استوار و قلعهء نامدار مفتوح و مسخر گرديد تا در اثناى اين حال خبر توجه بابا سلطان به سمع آن حضرت رسيد . بنابرآن ، جوانمرد خان را به جهت حزم و احتياط به قلعهء نوقا 219 فرستاده محبوس ساختند و لواى عزيمت مخالفان افراشتند . بعد از آنكه بابا سلطان از صولت سپاه صاحبقران سكندرنشان شكست يافت و به جانب صحرا و بيابان شتافت ، آن زمان خاقان سكندرفرمان از ابو الخير سلطان به تجديد آثار مخالفت مشاهده نموده ، قهرمان سياست نهال اقبال ( 87 ب ) او را « 1 » به تيغ تيز برانداخت و همان ساعت حكم بر قتل جوانمرد خان و اولاد او نيز صدور يافت . و ايشمبى جلاير ايلغار نموده ، جوانمرد خان را با بعضى از اولاد خصوصا مهدى سلطان و دوستم سلطان كه همراه پدر بوده ، مقتول ساخت و اين واقعه به تاريخ مذكور روى داد « 2 » . و او را پنج پسر بود بر اين ترتيب : اول : ابو الخير سلطان ، دوم : مظفر سلطان ، سوم : مهدى سلطان ، چهارم : كوچوم سلطان ، پنجم : دوستم سلطان . ذكر ابو الخير سلطان 220 بن جوانمرد على خان و او پادشاه زاده [ اى ] بود در كمال تجبر و تهور و غايت تكبر و غرور ، همواره داعيهء شرانگيزى و خيال فتنهجويى در خاطر داشت و از ويرانى مملكت و خرابى رعيت اصلا انديشهاى نداشت . و چون قلم تقدير به ويرانى بلاد و امصار ديار تاشكند و تركستان و اخسى و اندجان و استيصال نهال اقبال بعضى از سلاطين آن زمان رقم زده بود ، ليكن به ظاهر باعث اين همه فتنه و فساد از او مىنمود . زيرا كه شبى پوشيده پنهان در غيبت خسرو سلطان به بلدهء كش درآمده و خان بىبى دختر خسرو سلطان را گرفته ، به عقد خويش درآورد و لواى عيش و عشرت و علم سلطنت در آن بلده برافراخت . و خسرو سلطان نيز شبى بىخبر از نسف ايلغار كرده ، هنگام سحر خود را به درون شهر انداخت . و ابو الخير سلطان از خواب غفلت
--> ( 1 ) . س : « او را » ندارد ، از نسخه « ت » افزوده شد . ( 2 ) . ت : « اين واقعه به تاريخ روى نمود » كه به روى آن خط كشيده شده است .